
بدانند که مدار کار بر رابطه معنوی است، که عبارت از محبت و اعتقاد و گردیدن و تسلیم است مسترشد را نسبت به مرشد خود.
بدانند که مدار کار بر رابطه معنوی است، که عبارت از محبت و اعتقاد و گردیدن و تسلیم است مسترشد را نسبت به مرشد خود.
توبه و زهد و توکل و تبتل بیتبعیت او نامقبول است. و اذکار و افکار و اشواق و اذواق بیتوسل وی غیرمامول.نقد سعادت دارین وابسته به متابعت سیدکونین است
بحدی که دل را انقطاع تامّ از ماسوای او تعالی حاصل آید و تعلق علمی و حبی او از اشیا گسسته شود و از رقیت ماسوا آزاد باشد؛ نه از شادی آن شادان و نه از غمی آن غمگین و نیز دل را حضور و آگاهی به مطلوب حقیقی به نوعی پیدا شود که غیبت در قفای آن نبود، حضوری که غیبت در قفای آن بود نزد این اکابر[نقشبندیه] معتبر نیست.
چه نعمتی است که در عنفوان جوانی و تهیه اسباب عیش و کامرانی سودای مطلوب حقیقی در سویدای دل پیدا آید و هوای هویت غیب از جبین جان هویدا باشد.الهی چیست اینکه دوستان خود را کردی که هر که ایشان را شناخت تو را یافت و تا تو را نیافت، ایشان را نشناخت
هر قدر جهات کثرت با خود آرد همان قدر دور و مهجور است. وحدانی باش، هم از روی طلب و محبت و هم از روی علم و ارادت، تا مناسبت پیدا کنی و مرآت وحدت گردی و به توحید حقیقی رسی.
حضرت حق سبحانه ظاهر را به زیور شریعت غرا آراسته و باطن را از ثمرات و برکات آن شاداب و سیراب دارد بالنبی و آله الامجاد علیه و علیهم الصلوات و البرکات الی یوم التناد.
از عزیزی پرسیدند که این همه امید که داری از چه روی داری؟ فرمود: «بیأسی من کل عملی» یعنی این همه امید که دارم به سبب یأس من است از همه عمل خویش. و آنچه از تذکر مرگ و قیامت و غالب آمدن شوق داراللقا به جهت غلبه رجاء و حسن ظن به او تعالی مندرج بود.
هر که دو روزش برابر باشد فریب خورده است]خلاصه اوقات را به وظایف طاعات و بندگی مصروف دارید؛ در این فرصت یسیره به تعمیر باطن و تنویر آن پردازند. هیهات هیهات تعمیر ظاهر سبب تخریب باطن است و بالعکس.
به مقتضای شریعت غرا عمل نمایند و سنت مصطفی علیه الصلوة و السلام را در همه امور پیشوا سازند که نجات اخروی و وصول به درجات قرب الهی جلّ شأنه مربوط به آن است.
مقصود از فنا و بقا زوال گرفتاری است از مادون حق سبحانه که مانع دوام اقبال است
حاصل طریقهی بزرگان ،اتباع سنت اجتناب از بدعت دوام توجه و نگرانی است به جناب قدس سبحانی به وصف عجز و نیستی به حدی که دل را انقطاع تام از ماسوای او تعالی حاصل آید و تعلق علمی و حبی او از اشیا گسسته شود
اوقات را معمور دارند و در اهم امور صرف نمایید. در سرّ و علانیه به خوف و تقوا باشید و قوت جوانی را مصروف طاعات سازند و احیای لیالی را مغتنمات شمرند.
کوشش و تلاش و غنیمت شمردن قوت جوانی کوشش نمایند که دوام اقبال و نگرانی به جناب قدس به وصف عجز و نیستی پیدا کنید و هر چه منافی این دولت بود، از آن کناره گیرید.قوت جوانی را صرف وظایف بندگی نمایند که این موسم به غایت مغتنم است.
مقصود از بندگی محنت و مشقت است که معادات نفس و مخالفت هواست نه عیش و راحتی که متمنای هوا و نفس است.امروز روز کار است؛ روز اجر، فرداست. در وقت کار منتظر اجر نشستن فی الحقیقت خود را از اجر بازداشتن است.
یکی از شما ايمان ندارد تا آنگاه كه خواسته وی پيرو چيزی باشد كه من آن را آوردهام علامات وصول به درجهی کمال . مصداق این امور، اتّباع سنّت سنیّه است
زندگانی که در غفلت گذرد، قابل تبری است، در دنیا برای عیش و تنعّم نیاوردهاند، محل عیش در پیش است. سعادت انسان این است که در امری به این برگزیدگان شریک باشد، اگر قدر این نعمت بداند و راه صبر و رضا پیش گیرد، امید است که فردای قیامت نیز در انوار برکات این بزرگواران شریک شود
بزرگان ما عمل به سنّت اختیار کردهاند و از بدعت اجتناب فرموده، اموری که در دین محدث گشته است، هرچند به ظاهر در باطن نافع نماید، بر آن عمل نمینمایند و اتّباع سنّت را اگرچه به صورت در حقیقت سودمند ننماید از دست نمی دهند؛...
گرفتاری مادون حق سبحانه و تعالی از اشد امراض قلبیه است در خانه اگر کس است، یک حرف بس است
پاکیزگی قلب، وابسته به ذکر است.گر شِکَر خوردن بود جان کَندَن است و گرفتاری آن معلا بارگاه را از عزایم امور تصوّر نمایید.هرچه جز عشق خدای احسن است
در بیان غنیمت شمردن عُمر و دوام اقبال را به جناب قدس حضرت بیچون حقیقی جَلَّت عَظمَتُه از دست ندهید. شبهای تار را به وظایف اذکار روشن دار، و گریه و استغفار سحر را غنیمت شمار.
جوانمردی باید که در این طور زمان، احیای سنتی فرماید و اماتت بدعتی نماید.بیانوار سنن نبوی راه راست یافتن، بسی محال است و بی التزام اطوار نبوّت نجات جُستن، محض خیال.
بزرگترین حجب میان طالب[مرید] و مطلوب[حق سبحانه و تعالی]، نفس طالب است و اشتغال او به تدبیر و مرادات او.
در عالم مجاز شخصی که به محبوب کسی تشبّه پیدا می کند در نظر محب، محبوب و زیبا در می آید . . همچنین دوستداران محبوب نزد محب، محبوب و عزیزاند و مبغضان او مبغوض و مغضوب.